خرید بک لینک
چقدر دوست دارم

مزرعه پدر بزرگ را

هنگامی که زیر چتر درختان

میان باغ هستیم،

و باران با حضورش

لبهای ما را وادار میکند

به لبخندی سرخ و دلنشین،

زیر درخت می نشینیم به تماشای باران،

دستهای درختان شبیه چتر به سوی آسمان درازند،

دعا میکنند باران را.

زیر دستها پنهان میشویم

ما میدانیم لذتی دارد زیر باران خیس شویم،

در دستهامان كُنارهای خوشرنگ،

و با شیطنتی کودکانه می دویم،

تنها خالق می شنود در باغ ها خندان می دویم،

دیوارهای کوتاه و سبز

مملو از پیچک و یاس و کاغذی

صدای نوزادان پرندگان در لانه

صدای شرشر جوی آب

مرا زیر پالتویت پنهان میکنی

آرام می شوم از تپش های دویدن

مرا پنهان می کنی از لمس قطره های باران،

لبخند میزنیم صادقانه، بی ریا

دست در دست هم، ما

به سوی خانه

سارا.ک.د (کپی ممنوع)

دﷺ

برچسب: شعری,خودم,خاطرات,زیر,باران, نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 20:02

صفحه بندی