خرید بک لینک

در واقع نمیدونم چی باید بگم. گاهی فکر میکنم و میگم شاید sarah وجود خارجی نداشتی تو؟ یا واقعا هستی؟ من وبلاگتو ندیدم بعد از سال 92. آدرسمو عوض کردم و بهت جدید رو کامنت.خبری نشد. بعدها باز هم عوض کردم. همیشه بهم میگفتی: آجی چرا اینقدر آدرس وبلاگتو عوض میکنی؟و وقتی بهت دلیلش رو میگفتم خوشحال میشدی اما تو دیگه نیومدی و آدرسی هم کامنت نگذاشتم و نتونستی آدرس جدیدم رو پیدا کنی و آدرس جدیدت رو بدیاگه نیای مطمئن میشم که وجود نداشتی.سرم شلوغه ولی گهگاهی که وقت اضاف دارمو میرم گوشه ای میشینم باخودم و سری میزنم به بلاگفا و تلفن به دست یا گاهی با سیستم.. اینترنتمو وصل میکنم و نگاهی به خاطرات توی وبلاگم میندازم و میبینم که چقدر دلم برای اون وبلاگ نویس قدیمی تنگ شده.برای خودم که چقدر با ذوق مینوشتم.اما حالا دیگه دل و دماغ نوشتن ندارم. دلم برات تنگ شده Sarah عصری گریه کردم. بهم میگن چرا ناراحتی؟دیگه نمیتونم بی خواهری رو بقبولونم به خودم. از اینکه دیگه نیستی و نمیدونم اصلا کجایی.. آیا دانشگاه قبول شدی؟ هنوزم اونو دوستش داری؟همون خوشتیپه که همش دربارش صحبت میکردیم. ما بحثای دخترونه زیاد داشتیم. کاش یادت باشهخواهری دلم برات تنگیده البته منم اون یارو رو دوست داشتما هنوزم باهاش خاطره دارم همون آقای {م } خودت میدونی کیو میگم. یبار هم اومد شهرمون. ولی دیگه نبودی که باهات دردودل کنم:| ساراSarah لطفا یه ندایی بده.

دوستان وبلاگی من لطفا اول پست رو بخونید با دقت بعد درباره متن قضاوت کنید. که یه وقت اشتباه برداشت نکنید و من ناراحت بشم. بدرود

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 11:22

صفحه بندی